مرد بی‌خاصیت


+ مرگ عامل لذت بخش بودن زندگی است

"خوشبختی شاید اساسن زاده نشدن باشد." این را «سوفوکل» فرموده است. اگر چنین است، که تقریبن همه ما دست‌کم در برخی مواقع معتقدیم هست؛ پس چرا خودکشی نمی‌کنیم؟ در زندگی‌ام موقعیت‌هایی بوده است که آرزوی مرگ کرده باشم و بسا در مواردی آرزوی نیستی کامل (به این معنا که به طور آنی هم جسم و هم تمام خاطرات باقی‌مانده از من در ذهن دیگران نابود شوند، هیچ به معنای واقعی کلمه؛ و این موهبتی است که معمولن سالها پس از مرگ آدمی حاصل می‌شود.) اما حتی یک بار هم به طور جدی به خودکشی نیاندیشیده‌ام و گمان نمی‌کنم این موضوع ناشی از ترس باشد. پس واقعن به چه دلیل است؟ در حال حاضر معتقدم قطعیت مرگ است که باعث جلوگیری از خودکشی شده است. مرگ اگر قطعی نبود، شاید برای مردن باید خودکشی می‌کردیم چرا که تحمل زندگی جاودانه کار واقعن سختی است. اما خوشبختانه مرگ قطعی است و خودش روزی خواهد آمد و این یعنی اینکه، برای مردن نیازی نیست دست به خودکشی بزنیم. و البته چیزی که قطعی نیست، زندگی است. مرگ قطعی است اما زندگی محتمل است؛ مرگ ابدی است اما زندگی مقطعی است و همین آدمی را برمی‌انگیزد که از این فرصت کوتاه به بهترین شکل استفاده کند. و گرچه «بودا» به درستی اشاره می‌کند که "زندگی رنج است" اما چنانچه این عواملی که عرض کردم صحیح باشند آدمی می‌تواند در اوج رنج و محنت، زندگی را لذت بخش بیابد. و درست به همین دلایل است که هر روزه بیش‌تر و عمیق‌تر به اصالت لذت ایمان می‌آورم. شاید جان کلام این بحث همان است که «هوارد بارکر» فرموده است: "هراس من از مرگ، درست به اندازه دیگران است؛ با این تفاوت که من با پذیرش و گنجاندن این هراس در دل شادی و لذت‌ام، آن را بدل به هراسی معنادار و ارزشمند ساخته‌ام. من سهمی که مرگ در وجدآفرینی دارد را با آغوش باز می‌پذیرم..."...

نویسنده : علی جولا ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۱/٦/۱۳
comment نظرات () لینک