مرد بی‌خاصیت


+ بارت‌خوانی

آن روزها اتوبوس سفید رنگی بود که بین بیون و بیاریتس تردد می‌کرد؛ تابستان که می‌شد ماشینی روباز را هم به آن می‌بستند: واگن پشتی.

تفریحی عالی بود، همه می‌خواستند سوار این ماشین بشوند؛ در آن مناظر نه چندان پر ازدحام، می‌توانستی لذات چشم انداز، حرکت و هوای تازه را یک جا داشته باشی. امروز نه آن اتوبوس و نه آن واگن پشتی هیچ کدام دیگر وجود ندارند، گذشتن از جاده‌های بیاریتس محنت زاست. اما این ربطی به آذین بندی اسطوره‌یی گذشته‌ها، یا افسوس خوردن به حال جوانی از دست رفته در پوشش حسرت به حال یک اتوبوس ندارد. این یعنی که هنر زندگی هیچ تاریخی ندارد؛ تکامل نمی‌یابد؛ لذتی که از بین می‌رود برای همیشه ازبین می‌رود: چیزی جانشین ناپذیر.

لذاتی دیگر می‌آیند؛ لذاتی که جانشین چیزی نمی‌شوند. پیشرفتی در کار لذات نیست، مگر که تنها جهش‌هایی.

 

رولان بارت - نوشته رولان بارت - ترجمه پیام یزدانجو - نشر مرکز 

نویسنده : علی جولا ; ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/٦/٢۸
comment نظرات () لینک