مرد بی‌خاصیت


+ نگاهی به فیلم Biutiful ساخته آلخاندرو گونزالز ایناریتو

تخم تفاله جغد(1)

 

طعم فیلم

 

"این فیلم یک همبرگر نیست، که همه از آن خوششان بیاید" این شاید تعریفی موجز اما دقیق از آخرین ساخته فیلم‌ساز مستعد مکزیکی، آلخاندرو گونزالز ایناریتو باشد که توسط خود کارگردان در مصاحبه با لس آنجلس تایمز بیان شده است(2). فیلم زیبای Biutiful حدیث سرگشتگی مردی است که پدرش را در کودکی از دست داده و اکنون صاحب دو فرزند از همسری فاحشه و فاقد تعادل روانی است، دارای برادری فاسد بوده و خود درگیر جفت و جور کردن کارهای نه چندان قانونی برای جمعی از مهاجرین غیر قانونی است؛ اما این فقط یک روی سکه است، روی دیگر سکه شاید شبیه چیزی باشد که خاویر باردم بازیگر نقش اول فیلم در همان مصاحبه به آن اشاره می‌کند: "بیوتیفول فیلمی درباره وقار و زیبایی روح انسان است".

 

 

پوستر فیلم Biutiful ،منبع: وبسایت رسمی فیلم  

 

فلسفه فیلم

 

-          بابا! ...  بیوتیفول رو چه طور می‌نویسی؟

-          همون جوری که تلفظ می‌شه

-          یعنی با i  ...؟

-          آره! ...  اینجوری: B-i-u-t-i-f-u-l

 

اما زیبا را اینطور نمی‌نویسند و در حقیقت زیبا آنگونه که خوانده می‌شود، نوشته نمی‌شود؛ درست مثل زندگی، درست مثل مردن، درست مثل سرنوشت و به سان خیلی چیزهای دیگر که آنطور که ما می‌خواهیم و انتظار داریم به وقوع نمی‌پیوندند و این کلیدی‌ترین نکته فیلم "غشنگ"(3) است. ایناریتو نشان می‌دهد که اوکسبال و در نهایت همه ما، نباید تصوری ساده‌انگارانه از دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم داشته باشیم، بلکه تصویرمان از آن باید قدری پیچیدتر باشد چراکه معادلات حاکم برجهان به خواست این و آن یا اوکسبال و ما تعیین نمی‌شوند. «اشتباه انسان در این است که همه چیز را همان‌گونه که هست، تصور می‌کند. گمان می‌کند اسم‌ها همان‌گونه که نوشته می‌شوند، تلفظ می‌گردند و آدم‌ها مثل عکس‌ها ثابت‌اند. اما درواقع، ابدا این‌گونه نیست؛ آن‌چه از دنیا می‌بینیم یا می‌شنویم یا دریافت می‌کنیم، کاملا برعکس است.» (4) 

در یکی از پوسترهای منتشر شده برای این فیلم تصویر اوکسبال به صورتی است که انگار در غبار فرو رفته و بخشی از تصویر مات است. گویی ایناریتو قصد دارد نشان دهد که همواره همه چیز شفاف و قطعی نیست. بخشی از اولین شعارهای تبلیغاتی فیلم محتوایی مرتبط با همین پوستر دارند: «بعضی ایام، به سان توفانی از شن‌های ریز، غبارآلودند. (در آن ایام) شما باید مسیرتان را در جهتی که شن‌ها روانند تغییر دهید؛ شما باید برگردید؛ و ممکن است مجبور باشید این کار را بارها و بارها انجام دهید.»

 

  یکی از تکینیک‌های بصری که ایناریتو به کرات در فیلم‌هایش از آن استفاده کرده: بخشی از نما توسط سایه زنی که مرشد اوکسبال  در حوزه‌های ماورالطبیعه است، پوشیده شده.

 

اوکسبال با بازی خیره کننده خاویر باردم شغل جانبی دیگری نیز دارد: ارتباط با مردگان؛ اما او اینک خود در آستانه مرگ است؛ سفری طولانی و بی‌بازگشت، و آن طور که خود اعتراف می‌کند آماده آن نیست. او به شدت نگران آینده فرزندان خردسالش پس از مرگ خویش است چراکه خود چنین تجربه تلخی را در کودکی از سر گذرانده. «وقتی بچه بودم، یکی از بزرگترین نگرانی‌هایم مرگ پدرم بود. درست یادم هست، یک بار صدای نفس نفس زدن پدرم را حین غواصی شنیدم و من تصور کردم او دارد می‌میرد؛ آن لحظه یکی از وحشتناک‌ترین لحظات عمرم بود» (ایناریتو در همان مصاحبه).

گویی تنها تلنگر مرگ است که قدرت باز کردن چشمان آدمی را بر روی حقایق پنهان زندگی داراست. اوکسبال، زمانی که فقط چند ماه با مرگ فاصله دارد درمی‌یابد زندگی شایسته‌ای برای کودکانش فراهم ننموده و تمامی تلاش وی در حمایت از لی (زن مهاجر چینی) و سپس اگ (زن مهاجر سنگالی) در واقع کوششی است برای رهایی از این کابوس، او امید دارد آنان علیرغم تمام مشکلات پیش رویشان، نگهداری از فرزندانش را بپذیرند.

 

  گرچه این فیلم اولین تجربه بلند ایناریتو بدون نویسنده چیره‌دست کارهای قبلی‌اش، آریاگاست اما در عین حال اولین تجربه مشترک ایناریتو و باردم است. شاید حضور این بازیگر قدرتمند اسپانیایی که 3 سال پیش جایزه اسکار را تصاحب کرده بود توانسته باشد از خلا عدم حضور آریاگا قدری بکاهد. عکس از سایت IMDb

 

ضعف فیلم

 

هرسه فیلم قبلی ایناریتو (عشق سگی، 21گرم و بابل) در سطح جهان مورد توجه جمع قابل توجهی از منتقدین و علاقمندان جدی سینما قرار گرفته بودند. اما به نظر می‌رسد این فیلم لااقل در حد کارهای گذشته وی تاثیرگذار نبوده است. بر شمردن تمامی دلایل این امر خارج از حوصله و توان این مقاله است اما شاید ذکر 2 نکته خالی از لطف نباشد:

-     آثار پیشین ایناریتو در فرمی غیر خطی روایت شده بودند. گویی اینارتو در این فرم غیر متعارف دارای تبحر و استادی ویژه‌ای بود و گرچه او بارها در مصاحبه‌هایش بر این نکته تاکید کرده که صرفا ایده مشترک آن فیلم‌ها (که گاه از آن‌ها به سه‌گانه‌ای پیرامون "تصادف" یاد می‌شود) وی را وادار به استفاده از چنین فرمی نموده بود، اما کم نبودند فیلمسازانی که تحت تاثیر او کارهایشان را در چنین قالبی به تصویر کشیدند. استفاده از فرمی متداول‌تر و تاحدودی سرراست در فیلم اخیر، برخی از علاقمندان او را تاحدی دلسرد نمود، گر چه چنین مساله‌ای به خودی‌خود ضعف یا قوت محسوب نمی‌گردد، اما به هر حال انتظارات را برآورده نساخت.

-          با وجود آن‌که در هر 3 فیلم قبلی، ایناریتو کم و بیش از حضور ستاره‌ها و بازیگران سرشناس بهره جسته بود (گائل گارسیا برنال در عشق سگی؛ شان پن، نائومی واتس، بنیتو دل‌تورو در 21گرم و بالاخره براد پیت و کیت بلانشت در بابل) و در این فیلم هم از این نکته غافل نشده بود(5)؛ اما حضور مربع قدرتمندی با رئوس: آلخاندرو گونزالز ایناریتو در مقام کارگردان، گی‌یرمو آریاگا به عنوان نویسنده، گوستاوو سانتائولایا در نقش آهنگ‌ساز و بالاخره فیلمبرداری خیره‌کننده رودریگو پریتو که تیمی نیرومند را تشکیل می‌داد، ویژگی اصلی فیلم‌های سه‌گانه تصادف بود. در این فیلم، خلاء عدم حضور آریاگا را می‌شد به خوبی حس کرد؛ ضعف در شخصیت پردازی به ویژه در خصوص دو کارفرمای همجنس‌خواه چینی و مارامبرا همسر اوکسبال، وجود داستان‌های موازی و تاحدودی غیر ضروری و از همه مهمتر سیاه‌نمایی بیش از حد  که بیننده را به جای هدایت به سمت دغدغه‌های اصلی فیلم که مفاهیمی جهانشمول‌اند به شخصیتی مشابه اوکسبال  محدود می‌کند از نقاط ضعف آشکار فیلم‌اند (هرچند قدری تلخی، چاشنی فیلم‌های قبلی هم بود، اما گویا در این فیلم پیمانه دست فیلم‌نامه نویسان بی‌تجربه‌تر نبوده و آش را قدری شور کرده‌اند). به هر روی، نباید از نظر دور داشت که حضور آریاگای ملحد از بار متافیزیکی فیلم می‌کاست و این نکته گرچه مثبت به نظر می‌رسد ولی مورد پسند شیطان‌صفت‌ترین کاتولیک - لقبی که آریاگا به شوخی به ایناریتو نسبت داده – نبود؛ چراکه برای ایناریتو این فیلم، در قیاس با سه فیلم قبلی، قدری شخصی‌تر است و وی در پایان، فیلم را به بلوط پیرش (پدرش) تقدیم می‌دارد؛ «پیشنهادهای خیلی خوبی از هالیوود داشتم، اما ترجیح دادم، این فیلم را بسازم، چراکه این فیلم از عمق وجود من برمی‌خیزد، به گمانم، این فیلم خیلی به من نزدیک است» (ایناریتو در همان مصاحبه).

 

 

 

 

 

*********************************************

 

پی‌نوشت:

 

1. در سبک فیلم‌سازی ایناریتو تکرار برخی جملات یا وقایع، می‌تواند مفاهیم و دلایل ویژه‌ای داشته باشند و بیننده کنجکاو جهت درک بهتر فیلم نباید به سادگی از کنار آنها عبور کند. جغد توانایی جویدن شکار را ندارد و طعمه را به طور کامل می‌بلعد، بسته به اندازه طعمه، جغد ممکن است در پی چندین شکار و پس از چند روز، تفاله مربوط به آنها را که شامل پر، پوست و استخوان است به صورت یک تخم کروی شکل بالا بیاورد. به دلیل آنکه اغلب در حین مرگ، جغدها تفاله شکارهای چند روز آخر را بالا می‌آورند؛ در گذشته اعتقاد براین بوده که این عمل فقط در حین مرگ از جغدها بروز می‌نماید. ایناریتو سعی در القای این مطلب دارد که آدمی نیز اینگونه است و مرگ باعث می‌شود آنچه را در طول سالیان سال بلعیده، بالا بیاورد. این موضوع را یک بار درقید حیات اوکسبال، پسرش به وی می‌گوید و وی بی‌اعتنا از آن می‌گذرد؛ بار دیگر پدرش پس از مرگ، او را از این نکته آگاه می‌سازد.

 

2. لس آنجلس تایمز – مصاحبه نیکول اسپرلینگ با کارگردان و بازیگر فیلم – 30 دسامبر 2010

 

3. ترجمه‌های مختلفی برای عنوان فیلم Biutiful نوشته شده است؛ اما شاید بهترین آنها "غشنگ" است که تمام بار معنوی و لغوی آن را دربرمی‌گیرد. هرچند در این نوشتار برای جلوگیری از ایجاد اغتشاش در ذهن خواننده، ترجیحن از همان نام لاتین بهره برده شد.

 

4. مارسل پروست - در جستجوی زمان از دست رفته – جلد ششم – گریخته.

 

5. خاویر باردم به قدری مسلط و تاثیرگذار در این فیلم ظاهر شد که حتی در بسیاری از نقدهای منفی پیرامون آن از وی به عنوان فرشته نجات فیلم یاد شده است؛ شاهدی بر این مدعی، دریافت جایزه بهترین بازیگر از جشنواره معتبر کن توسط بادرم است که موجب شد نام وی در کنار نام تنها بازیگر مرد - جک لمون افسانه‌ای - قرارگیرد که هر دو جایزه کن و اسکار را ربوده‌اند. هر چند تا کنون هیچ بازیگری نتوانسته است برای ایفای نقش در یک فیلم جوایز بازیگری کن و اسکار را به طور هم زمان بدست آورد، اما هالیوود ریپورتر پیش از آغاز هشتاد و سومین مراسم اسکار در مقاله‌ای به قلم کرک هانیکات نوشته بود: "تصور اینکه فردی جز باردم فاتح جایزه اسکار بهترین بازیگری شود، مشکل است." با وجود این، آکادمی جایزه را به کالین فیرث برای بازی در سخنرانی پادشاه اهدا کرد؛ تا ثابت شود، اسکار هم، آنگونه که ما می‌خواهیم و انتظار داریم، اعطا نمی‌گردد.

 

نویسنده : علی جولا ; ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱۱
comment نظرات () لینک