مرد بی‌خاصیت


+ در ستایش حافظ

حافظا،

خود را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست.

تو آن کشتی‌ای هستی که مغرورانه باد در بادبان افکنده و سینه دریا را می شکافد و پا بر سر امواج می نهد،

و من آن تخته پاره ام که  بی‌خودانه سیلی خور اقیانوسم.

در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دیگر می زاید و گاه دریایی از آتش تلاطم می‌کند.

اما مرا این موج آتشین در کام خویش می‌کشد و فرو می برد.

با این همه هنوز در خود جراتی اندک می یابم که خویش را مریدی از مریدان تو شمارم،

زیرا من نیز چون تو در سرزمینی غرق نور زندگی کردم و عشق ورزیدم.

 

***

حافظا،

آرزو دارم از سبک غزل سرایی تو تقلید کنم.

همچون تو، قافیه بپردازم و غزل خویش را به ریزه‌کاری گفته تو بیارایم.

نخست به معنی اندیشم و آنگاه لباس الفاظ زیبا بر آن بپوشانم.

هیچ کلامی را دوبار در قافیه نیاورم مگر آنکه با ظاهری یکسان معنایی جدا داشته باشد.

آرزو دارم همه این دستورها را به کار بندم تا شعری چون تو، ای شاعر شاعران جهان، سروده باشم!

ای حافظ، همچنان که جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران کافی است،

از گفته شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته که سراپای این شاعر آلمانی را در تب و تاب افکنده است.

 

 

یوهان ولفانگ گوته – دیوان شرقی – ترجمه شجاع‌الدین شفا

نویسنده : علی جولا ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
تگ ها: ادبیات و شعر و حافظ
comment نظرات () لینک