مرد بی‌خاصیت


+ پرتره‌ای از مرد هنرمند در دوران پیری

 

در دوره سوررئالیسم ما عادت داشتیم که میان خوب و بد، درست و نادرست یا زشت و زیبا خط قاطعی بکشیم. کتاب‌هایی بود که باید حتمن می‌خواندیم و کتاب‌هایی بود که نباید می‌خواندیم. کارهایی بود که باید می‌کردیم و کارهایی که نباید هرگز می‌کردیم. حالا در این فصل از کتاب که قصد دارم از علایق و سلایق، از دل‌خوشی‌ها و بیزاری‌های خودم حرف بزنم، به یاد آن بازی قدیمی افتاده‌ام. در اینجا قلم را به دست تصادف می‌سپارم و تنها از میل و ذوق خودم پیروی می‌کنم. به شما هم توصیه می‌کنم یک وقتی همین کار را انجام بدهید:


...از فیلم‌های جاده‌های افتخار ساخته استنلی کوبریک، رم ساخته فدریکو فلینی، فیلم شکم چرانی ساخته مارکو فرری... از فیلم گوپی‌من روژ ساخته ژاک بکر و بازی‌های ممنوع اثر رنه کلمان خوشم می‌آید... فیلم‌های پابست را هم به خاطر می‌آورم، فیلم آخرین مرد ساخته مورناو و بیش از همه فیلم‌های فریتس لانگ را. با دیدن فیلم مرگ خسته به این اعتقاد رسیدم که باید به کار سینما بپردازم. با مشاهده سایر فیلم‌های فریتس لانگ مانند نیبلونگ‌ها و متروپولیس این تأثیر باز هم شدیدتر شد...  از باستر کیتون و براداران مارکس هم لذت می‌برم. فیلم دست نوشته‌ای از ساراگوسا  را که هاس بر پایه رمانی از پوتوسکی ساخته است خیلی دوست دارم... فیلم‌های قبل از جنگ ژان رنوار و پرسونا ساخته اینگمار برگمن را خیلی دوست دارم. از فیلم‌های فلینی، از فیلم جاده، شب‌های کابیریا و زندگی شیرین خوشم می‌آید... از فیلم‌های واکسی و اومبرتو د ساخته ویتوریو دسیکا خوشم می‌آید. دسیکا در فیلم دزد دوچرخه موفق شده از یک وسیله نقلیه یک هنرپیشه بیرون بیاورد... آثار اریک فون اشتروهایم و یوزف فون اشترن برگ را دوست دارم. از فیلم زندگی زیرزمینی (ساخته فون اشترن برگ) خیلی خوشم آمده بود... آندره وایدا  و فیلم‌های او را دوست دارم... فیلم مانون اثر هانری ژرژ کلوزو و آتلانت ساخته ژان ویگو را دوست دارم... از میان فیلم‌های موردعلاقه‌ام باید چند فیلم دیگر هم اسم ببرم: فیلم مرده شب (ساخته کاوالکانتی)...؛ فیلم سایه‌های سفید بر فراز دریاهای جنوب (ساخته وان آیک و رابرت فلاهرتی) که آن را بر فیلم تابو اثر مورناو ترجیح می‌دهم... فیلم تصویری از جنی با بازیگری جنیفر جونز (ساخته دیوید سلزنیک)... از آثار کارلوس سائورا از فیلم‌های شکار و دخترعمه آنخلیکا خوشم می‌آید. فیلم‌های قبلی او، به استثنای چندتایی از جمله تغذیه کلاغ‌ها را می‌پسندم... از فیلم گنج‌های سیرامادره‌ی جان هوستون خوشم می‌آید...هنگام تماشای فیلم رزمناو پوتمکین ساخته آیزنشتاین از هیجان می‌لرزیدم، در جایی گفته‌ام که این فیلم را بهترین فیلم تاریخ سینما می‌دانم، اما امروز دیگر زیاد مطمئن نیستم. با این وجود، وقتی فیلم دیگری به عنوان سونات بهاری را از او دیدم، داشتم از عصبانیت می‌ترکیدم... (به همین دلیل) شبی با عصبانیت زیاد تمام کافه‌های مون پارناس را به دنبال آیزنشتاین زیر پا گذاشتم تا او را پیدا کنم و کشیده‌ای زیر گوشش بخوابانم، اما او را پیدا نکردم.... فیلم کازانووا (ساخته فلینی) را نتوانستم تا آخر تحمل کنم و ناچار شدم از سینما بیرون بزنم... از فیلم  از اینجا تا ابدیت (ساخته فرد زینه مان) خیلی بدم آمد... از فیلم رم شهر بی‌دفاع (ساخته فلینی) بدم می‌آید... فیلم آنی هال (ساخته وودی آلن) را بعدها دیدم و هیچ از آن خوشم نیامد...

 

لوئیس بونوئل - با آخرین نفس‌هایم - ترجمه علی امینی نجفی

 

پ.ن: توضیح اینکه در این فصل بونوئل به طیف وسیع و گوناگونی از علائق خویش می‌پردازد و در خصوص هریک توضیحات جالبی ارائه می‌کند. اما من فقط بخش از علائق سینمایی‌اش را انتخاب کردم و دلایل این دوست‌داشتن‌ها یا تنفرها هم حذف کردم که در جای خود بسیار زیبا و دلنشین هستند.   

نویسنده : علی جولا ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٤
comment نظرات () لینک