مرد بی‌خاصیت


+ شانس کور

 

معتقدم که بخش مهمی از زندگی را تقدیر تشکیل می دهد؛ بخش مهمی از زندگی همه ما، زندگی خودم. چند بار باید تقدیر پیچ و تاب می خورد تا من این‌جا در ورشو بنشینم و مقدمه‌ای بر چاپ انگلیسی «ده فرمان» بنویسم؟ بدیهی است هر فردی مسیر زندگی‌اش را خود انتخاب می‌کند و در عین حال سعی می‌کند تا حدس بزند در این مسیر چه پیش خواهد آمد. ولی برای درک موقعیت فعلی، باید به گذشته‌ی خویش بازگشت و نقش‌هایی را که ضرورت، اراده و شانس محض بازی کرده‌اند، از یکدیگر جدا نمود.

من بلافاصله پس از پایان تحصیلات در دانشکده‌ی سینمایی لودز، شروع به ساختن فیلم‌های مستند کردم، عاشق این نوع فیلم بودم و بر این باور بودم که می‌تواند جهان را توصیف کند. فیلم‌هایی درباره‌ی زندگی ساختم؛ آن‌گونه هست، نه به صورتی که می‌تواند باشد. دوازده سال ساخت چنین فیلم‌هایی را ادامه دادم. کاملن طبیعی بود که پس از اعلام حکومت نظامی در دسامبر 1981 دلم می‌خواست از تانک‌ها، خبرنامه‌های زیرزمینی و شعار‌های ضد کمونیستی روی دیوارها فیلم بگیرم. افراد مختلفی به حبس‌های بلندمدت محکوم می‌شدند. مایل بودم دوربینم را در دادگاه‌ها، جایی که این احکام صادر می‌شد، برپا کنم و چهره متهمین و متهم‌کنندگان را به تصویر بکشم. کسب اجازه‌ی این کار سخت بود؛ اما سرانجام در آگوست 1982 مجوز این کار را دریافت کردم.

در ابتدا در دادگاه با من به سردی برخورد کردند؛ دوربین یک شاهد بود؛ شاهدی با حافظه‌ای قوی. قضات از نیت من مطمئن نبودند، در عین حال وکلای مدافع و موکلان فکر می‌کردند که برای یک نهاد کاملن سازشکار یعنی تلویزیون دولتی کار می‌کنم و به همین دلیل از همکاری با من امتناع می‌کردند. ولی این رویه چندان به طول نیانجامید. تنها پس از چند روز، وکلا دریافتند که در هر محاکمه‌ای که دوربین حاضر بود، خبری از صدور حکم زندان نبود؛ و یا فقط به صورت تعلیقی بود. درک این امر ساده بود؛ قضات می‌ترسیدند که حلقه‌های فیلم درست به محض صدور احکام ناعادلانه، چهره‌ی آنها را ضبط کند و روزی به عنوان شاهدی علیه آنها به کار رود. وکلای مدافع قبل از شروع محاکمه از من می‌خواستند که در دادگاه حاضر شوم تا احکام سبک‌تری صادر شود. برای آنها دوربین حاضر در دادگاه به یک شی مطلوب و دوست‌داشتنی بدل شده بود. هر روز چندین محاکمه از این دست در دادگاه‌های مدنی یا نظامی برگزار می‌شد و بنابراین برای اینکه همه‌ی متقاضیان را راضی کنم، مجبور شدم به فکر دوربین دوم هم باشم. هر دو دوربین را در دادگاه‌ها برپا می‌کردم، حتی به خودم زحمت نمی‌دادم که ببینم داخل آنها فیلم هست یا نه.

پس از مدتی اجازه‌ی فیلم‌برداری سلب شد؛ تعجبی هم نداشت. هرگز فیلم مورد نظرم را نساختم؛ زیرا به زعم این‌که در محاکمه‌های زیادی حاضر بودم، حتی یک حکم زندان هم صادر نشد تا بتوانم آن را ضبط کنم. ولی یکی از وکلایی که با زیرکی به نقش دوربین در دادگاه پی برد، کریشتف پیسیویچ  بود.

 

کریشتف کیشلوفسکی – بخشی از مقدمه وی بر کتاب فیلم‌نامه «ده فرمان» - ترجمه عرفان ثابتی – نشر ماه‌ریز

نویسنده : علی جولا ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/٤/٢٤
comment نظرات () لینک