اوباش برزیلی

 

روزی که جماعتی از لندنی‌ها پیش از برپایی بازی‌های المپیک و در اعتراض به هزینه‌های سرسام‌آورِ پیرامون برگزاری مسابقات دست به شورش زدند را عده‌ای قیام پابرهنگان و گروهی بهار انگلیسی خواندند اما دکتر صادق زیباکلام در مصاحبه با مجله‌ی مهرنامه به درستی آن‌ها را اراذل و اوباش خواند گرچه به این دلیل مورد عتاب و خطاب هم قرار گرفت. بحث آن خیلی مفصل است اما من می‌خواهم با همان دلایل گروه کثیری را که چندی پیش در برزیل و به بهانه ریخت و پاش‌های مربوط به جام جهانی و المپیکِ پیش رو شورش کردند را اراذل و اوباش برزیلی بنامم. همین عده خوب می‌دانند که دستِ کم از المپیک لس آنجلس (1984) به این سو برگزاری چنین رقابت‌هایی همواره سودآور بوده و محرک خوبی برای به حرکت درآوردنِ چرخ‌های اقتصاد مملکتِ میزبان محسوب می‌شوند. از حرفِ مفت بودن اشعار این اراذل و اوباشِ برزیلی همین بس که در سفر اخیر پاپ فرانسیس اول به آن دیار، آن‌ها باز هم سر به شورش نهادند؛ علت: چرا کم خرجِ سفر پاپ شده است؟!!! پاپِ فرصت طلب هم که به خوبی می‌دانست این‌ها همان اراذل پیشین‌ یا در واقع سینه چاکانِ پاپِ بی‌مصرف‌اند، فرمودند: «مسیح در مقایسه با فوتبال چیزهای بیشتری می‌تواند به جهانیان عرضه کند.» صد البته چنین است که شما می‌فرمایید، جناب پاپ! مسیح می‌تواند جنگ و خون‌ریزی عرضه کند کاری که فوتبال نمی‌تواند در آن مقیاس انجام دهد. فوتبال فوق‌اش رسم و آیین بازی جوانمردانه (اصطلاحی که بی‌گمان مسیح را آزرده خاطر می‌سازد) را تبلیغ کند که خب بابِ طبع پاپ نیست. اما چه خوب که حرفِ دل‌تان را زدید تا مشخص شود آن همه هیاهو که در طرفداری از تیم فوتبال سان لورنزو آرژانتین سر می‌دادید در واقع جز عوام فریبی که تخصص شما و اسلاف‌تان است چیز دیگری نبود. نمی‌دانم مشکل امثال شما با فوتبال چیست؟ نکند چون توپ فوتبال گرد است شما را یاد نظریه گرد بودن زمین می‌اندازد که در تقابل با نظر کلیساست مبنی بر مسطح بودن زمین. حال که بحث به اینجا کشید بهتر است چند گزین‌گویه (نقل قول) هم در خصوص حقانیت دیدگاه شما ذکر کنم:

 

/ 4 نظر / 20 بازدید
علی

ممنون که سر می زنی بهم . راجع به این پستت که از برزیل شروع کردی و به سمت لندن دویدی و بالاخره پریدی و یقه ی پاپ رو گرفتی زیاد چیزی سر در نیاوردم بجز اینکه کمی شاید عصبانی شدی و نوشتت یه جور واکنشه هر چند که ممکنه روی نوشته پاپ ستیزت به سوی چیزی که خودم و خودت می دونی باشه . سود اقتصادی این مسابقات بدیهیه و اعتراض اینها یکجور اظهار وجوده به خیال من هر چند که لندن انچنان سودی هم نکرد

ع.ل.ی

بالاخره یک مرد گریخت را دیدم . دیوانه کننده بود . همه چیز درونی و فکر شده به نظر می رسید .

برده ولی آزاد

تقدیم شما از هرآنچه خوبیست[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] امید که فردایی نو بسازید از گذشته ای که گذشته است [گل]

کامران

مدت ها درگیر ابراهیم نبی بودم و ایمانی که کیر کگارد از آن توصیفی بکر دارد در کتاب ترس و لرز . این که چطور پدری فقط با چند بار خواب دیدن به درجه ای از ایقان می رسد که کمر به بریدن سر پسرش می بندد برایم معضلی شده بود . هنوز هم حتی بعد از گذشت پنج سالی از خواندن ترس و لرز نتوانسته ام با این موضوع کنار بیایم .زبان آدم مومن مثل دنیایش غریب است و راز آلود .