یک التقاط نه چندان ساده

 

1-      اجازه دهید از همین اول تکلیف را مشخص کنم: سهراب شهید ثالث یکی از معدود فیلم‌سازان ایرانی‌ست که به اصطلاح اندرو ساریس در "معبد سینمایی" من جای دارند. اما برخلاف سایر سینمادوستان، معتقدم نیستم که شهید ثالث نسخه‌ی ایرانی برسون است. شهید ثالث به عنوان اولین فیلمش، "یک اتفاق ساده" دست به تجربه بسیار جسورانه‌ای زده که قصدش احتمالن تلفیق سینمای برسون با نئورئالیسم بوده است و گرچه عناصری از سینمای برسون را دارد (مشخصن تهی کردن کاراکتر یا به قول برسون مدل، از کنش) اما "یک اتفاق ساده" فاقد آن چیزی است که پل شریدر سبک استعلایی در آثار برسون می‌نامد. صرف خالی کردن بازیگر از کنشِ دراماتیک فیلم را برسونی نمی‌کند چرا که برسون در انجام این کار منظور و هدفی مشخص داشته است: هرس کردن شاخ و برگ اضافه و توجه دادن بیننده به چیزی "متعالی" در ورای کنش. اما خب سوال این است در یک اتفاق ساده هدف متعالی چیست؟ این که مرگ یک اتفاق ساده است و زندگی همچنان ادامه دارد، می‌تواند پاسخ این پرسش باشد اما موضوع این است که چنین چیزی پیام صریح فیلم است نه ورای کنش. از همین جا می‌شود فهمید که چرا برسون تقلیدناپذیر است.

 

2-      "یک اتفاق ساده" بی‌تردید یک اثر درخشان نئورئالیستی است و بیشتر وام‌دار نظریات زاواتینی: تکرار مکرر رویدادهای ساده‌ی زندگیِ روزمره و عادی. راستش اگر تلفیق برسون با نئورئالیسم کار ساده‌ای بود، مطمئنن اولین کسانی که این‌کار را انجام می‌داند زاواتینی و دسیکا یا روسلینی بودند. زاواتینی هم هوادار تهی کردن بازیگر از کنشِ دراماتیک بود اما نه به شدت و غلظت برسون، دلیل آن هم ساده است: در آن صورت باید چیزی ورای کنش وجود می‌داشت و این با اصول نئورئالیسم در ارائه مستندگون وقایع در تقابل قرار می‌گرفت. اما اینکه فیلم‌سازی جوان آن هم برای اولین اثر بلندش سراغ چنین ترکیبی برود حقیقتن دل و جرات می‌خواهد و این شجاعت خود شایسته تکریم است.

 

3-      نقطه ضعف اصلی فیلم، البته مورد بالا نیست، چرا که این نگاه ترکیبی و ویژه را شهید ثالث در فیلم بعدی‌اش (طبیعت بی‌جان) به نقطه قابل قبولی می‌رساند؛ بلکه مشکلِ "یک اتفاق ساده" موسیقی آن است. در بسیاری از موارد موسیقی سعی دارد به زور خود را به تصاویر بچسباند و در نتیجه به چیزی زائد و آزاردهنده بدل می‌شود. سکوت، این رکن رکین سینمای برسون – که در تصاویر فیلمِ "یک اتفاق ساده" حضوری ملموس دارد – توسط موسیقی نابود می‌شود. کاش شهید ثالث به این گفته‌ی برسون توجه بیشتری می‌کرد: "موسیقی، نه به عنوان عامل همراهی کننده، نه به عنوان پشتیبان و نه به عنوان تقویت کننده. اصلن به موسیقی احتیاجی نیست."

 

/ 1 نظر / 16 بازدید
علی

استفاده کردم ، ممنون