در نکوهش فلسفه

 

-          فلسفه: مسیری پر پیچ و خم که آدمی را از هیچ کجا به هیچ می‌رساند.

فرهنگ لغات شیطان – آمبروس بی‌یرس

 

-          «خزعبلات زیادی نمانده است که فلاسفه آن‌ها را بر زبان جاری نساخته باشند.»

مارکوس اولریوس سیسرو (ادیب، خطیب، سیاست‌مدار و از همه مهمتر فیلسوف پرآوازه رُم)

 

-          فیزیکدان‌ها داستانی ساختگی را نقل می‌کنند که در آن رئیس یک دانشگاه پس از مشاهده‌ی بودجه‌ی اختصاص یافته به دانشکده‌های فیزیک، ریاضی و فلسفه گفته است: «چرا فیزیکدان‌ها همیشه به چنین تجهیزات گران‌قیمتی نیاز دارند؟ در حالی‌که در دانشکده‌ی ریاضی به چیزی جز قلم و کاغذ و سطل زباله احتیاجی نیست. وضعیت در دانشکده‌ی فلسفه از این هم بهتر است؛ آنجا حتا به سطل زباله هم نیازی ندارند.»

به نقل از کتاب جهان‌های موازی نوشته‌ی میچیو کاکو

 

-          «فلاسفه معتقدند مفروضات مشابه، عقلن باید به نتایج مشابه منجر شود. خب جواب‌اش خیلی ساده است: منجر نمی‌شود.»

ریچارد فاینمن – فیزیکدان برنده‌ی جایزه نوبل

 

/ 4 نظر / 22 بازدید
احسان م

نگید شما هم پوزیتیویستی نگاه می کنید:)

احسان م

من هم منظورم همون متافیزیک بود یا فلسفه قاره ای . بله نگاه علمی برای تنظیم مناسبات جمعی و همچنین رتق و فتق امور خیلی کارامد هست. مشکل از جایی شرو میشه که بخواد محدوده نگاهش رو تو مسایل شناختی تحمیل کنه. البته من این ها برام سواله. خودتان می دانید که برای کسایی مثل ما که رشته های ریاضی فیزیک خوندند و دلبستگی های هنری فلسفی دارند این ها از مهم ترین سوال هاست.

احسان م

محدودیت مورد نظر من این بود که اون تجربه گرایی و عینیت ایده ال و بی طرفی که از امال علم گرایی هست به طور خودکار یه موضوع هایی رو از نه تنها از حیطه ی بررسی خارج می کنه بلکه مردود میشماره.من حرفم اینه که اتفاقا مهترین دستاورد علم نه کشف واقعیتی خاص که رسیدن به این بی طرفیه برای رسیدن به برابری و جلوگیری از قدرت گرفتن ارزش گذاری های شخصی . همونطور که مهترین دستاورد فلسفه(که اینجا مادر علم هم میشه) تردید و به راحتی نپذیرفتن هر حرفی ست نه رسیدن به حقیقتی نهایی.

احسان م

این بی طرفی علمی ، مثل تخته سیاهی میمونه که قراره مرجع ما باشه،قانون ما باشه، اخلاق ما باشه،حقیقت ما باشه و از این لحاظ از دنیای ما کلاسی نمونه و یکدست بسازه ولی تجربه های شخصی چی میشه؟ باورهای غیر عینی و غیر قابل انتقال چی میشه؟ آیا میشه اخلاق رو تماما بر اساس شواهد و سود و زیان جسمی بنا کرد؟ آیا حقیقت لزوما با کمیت ها و اعداد بیان میشه؟ آیا شور زندگی در انسان تنها در گرو داشتن تفکر و منطق برتره؟ این چسبیدن حقیقت به تحته سیاه بی طرف ، آیا ما رو از حقیقت تهی نمیکنه؟(چند مثال اول، امکان وجود حقیقت های بیرون از محدوده ی علم منظورم بود. دو مثال اخر، حال و هوای دنیای علمی) البته شما خودتان گفتید علم پاسخگوی همه چیز نیست.