راز آن تکه سنگ کوبریک

 

یکم – جناب «ون دن بودنمایر» در پست قبلی (لذات بزرگ) با اشاره به فیلم ادیسه فضایی استنلی کوبریک، فرموده بودند که آدمی باید خود را بشناسد و شناحت فضا چندان ضرورتی ندارد (امیدوارم مطلب را درست متوجه شده باشم).

دوم – سال‌ها پیش وقتی با دوستی در خصوص کیهان‌شناسی بحث می‌کردم، دوست دیگری چالشی را مطرح کرد: ما حداکثر 100 سال عمر خواهیم کرد. پس دانستن اینکه یک میلیارد سال قبل یا بعد، چه بوده یا چه خواهد شد، به چه کارمان می‌آید؟. خاطرم نیست آن موقع چه پاسخی دادم، اما الان معتقدم همه چیز بستگی به زاویه دیدمان دارد (و الزامن این زاویای دید، بر یکدیگر برتری ندارند. همین وجود دیدگاه‌های متفاوت، خود لذت‌بخش است). این یک دیدگاه اومانیستی است که «انسان» را محور قرار می‌دهد و در آن کشف موجودی به نام انسان مهم است (که البته مهم هم هست). اما چنانچه انسان محور نباشد چه؟ و چنانچه «وجود» اصالت داشته باشد چه؟ کشف راز آن تکه سنگ، قطعن لذتی است بزرگ؛ اما اگر برای کشف این راز لازم باشد به مریخ (و یا حتی در مقیاسی بزرگ‌تر به خارج از کهکشان) قدم نهاد چه؟ اصلن! اساسن پس از کشف این راز چه باید کرد؟

سوم – وظیفه آدمی فقط در قبال خود یا اطرافیانش خلاصه نمی‌شود. انسان (تک تک انسان‌ها) در قبال جامعه بشری؛ ونه! بالاتر، تمام گوهر حیات در زمین؛ و نه! بالاتر، تمامی کائنات، مسئول است. شاید حق (یا دست‌کم بخشی از آن) با استیون هاوکینگ فیزیکدان باشد که فرمود: «زندگی در زمین در معرض خطر روزافزون نابودی توسط یک فاجعه است و به نظر من نژاد انسان، چنانچه به فضا نرود آینده‌ای نخواهد داشت.»

چهارم – نقل قولی از کوبریک درباره فیلم ادیسه فضایی وجود دارد که به اعتقاد من یکی از بهترین تعریف‌های ابسوردیسم است: «خوف‌آورترین واقعیت درمورد کیهان، جنگ آن با ما نیست، بلکه بی‌تفاوتی کیهان نسبت به ماست که اگر بتوانیم این بی‌تفاوتی را تبیین کنیم، به عنوان یک گونه، معنی درست‌مان را پیدا می‌کنیم. هر چه قدر هم که کیهان پهناور و تاریک باشد، ما باید نور خودمان را داشته باشیم.» و شاید برای نیل به این آگاهی باید کیهان را هم شناخت، بدون آن ما اسیر غار افلاطونیم.

/ 3 نظر / 11 بازدید
ون دن بودنمایر

درود... کشف کیهان و راز های آن هم به اندازه کشف خود ما پر اهمیت است ولی این تناقض ها انسان در زندگیست که باعث میشه من اینگونه فکر کنم،حتما" اون مثال معروف رو در این رابطه شنیده اید که از کودکی سوال میکنند پدرت کجاست؟پاسخ میدهد برای ماموریت به فضا سفر کرده،می پرسند مادرت کجاست؟پاسخ میده رفته بیرون خرید،میپرسند پدرت کی بر میگرده؟پاسخ میده بعد از 1 ماه و12 روز و14 ساعت و 6 دقیق بعد میپرسند مادرت کی برمیگرده؟کودک پاسخ میده نمیدونم! بیاییم به کل انسان های رو زمین به چشم یک انسان نگاه کنیم،این انسان از طرفی در حال سفر به فضا و کشف کیهان است واز طرفی از ابتدای به وجود آمدن نتوانسته مشکلات بنیادین خود مثل خوراک ومسکن را حل کنه وهمین انسانی که در فضا سفر میکنه در یک از محله های ذاغه نشین گرفتار فقر واعتیاد وخیلی چیز های دیگه هست،این تناقض در وجود این انسان باعث میشه من اینگونه فکر کنم و سفر به فضا رو با وجود چنین تناقض هایی بیهوده ببینم...

کامران

گاهی برای توضیح رفتارها ی آدمی که البته به صدها دلیل فلسفی و علمی دیگر هم می توان به درست بودن آن رفتارها صحه گذاشت کافی است به اصالت لذت رجوع کرد ......به نظر من لذتی که در اکتشاف و گشودن پنجره به باغ های ناشناخته برای بار اول هست در کمتر تجربه ی دیگری قابل یافتن است .فرقی ندارد در ساختارهای میکرونی و نانویی هستی باشد یا در کرانه ای ناپیدای کهکشان ها یا ساختار پیچیده ی روان آدمی .خوشبختانه جهان بی حد و اندازه است و مطابق تمام سلیقه ها جا برای یافتن شناختن کشف کردن و برافروختن مشعل هست . دست مریزاد با مطالب جامع و قشنگت .

کامران

خلاصه اش اینه : زلزله و ماه رمضان و .....دست به دست هم دادند تا یکی دوهفته ای از حس و حال بیفتم ....الان در خدمتم پر انرزی و سرحال .