درباره‌ی فیلمِ یک آمریکایی

 

«پیشنهادی بهت می‌کنم که نتونی ردش کنی!»

دون کورلئونه (با بازی مارلون براندو) در فیلم پدرخوانده

 

روزی روزگاری در آمریکا، یک پدرخوانده‌ی مافیایی در میان رسانه‌ها وجود داشت به نام: ویلیام راندولف هرست معروف به جادوگر لجن‌زار (در این لقب یک بازی کلامی با Oz به معنای زمرد و Ooze به معنی لجن‌زار نهفته بود). مثل همه‌ی پدرخوانده‌های دیگر او هم با مشکلات فراوانی در رابطه با دشمنان قدرتمندش در گروه‌های دیگر مافیایی دست و پنجه نرم می‌کرد. یک روز صبح (شاید هم حوالی نیمه شب، یا چیزی بین این دو) سران مافیا تصمیم گرفتند به هرست آن‌چنان درسی بدهند که فراموشش نشود، به همین دلیل، برخی از بهترین عوامل هالیوود را استخدام کردند: هرمن منکیه‌ویچِ سناریست، برنارد هرمنِ آهنگساز، رابرت وایزِ تدوینگر، پری فرگوسنِ طراح صحنه و از همه مهمتر؛ گرگ تولندِ فیلم‌بردار. گروهی بی‌نظیر که بی‌تردید در حرفه‌ی خود از سرآمدان روزگار بودند. دستورِ کار آن‌ها یک چیز بود: ساخت فیلمی درباره‌ی زندگی و زمانه‌ی هرست که به لحاظ هنری بی‌مانند و خلاقانه جلوه کند تا برای همیشه‌ی تاریخ، این پدرخوانده‌ی سرکش رسوا شود. از آن‌جا که سران مافیا قصد نداشتند این بهترین و با استعدادترین عوامل فنی هالیوود را نابود سازند (آن‌ها به خوبی می‌دانستند که "دون هرست" سکوت نخواهد کرد)، به همین دلیل برای کارگردانی این فیلم، یک بچه‌ی گستاخ و بی‌ادب که تا آن‌زمان هیچ فیلمی نساخته بود را برگزیدند‌: ارسن ولزِ مغرور و از خود راضی اما بااستعداد – کسی که روزی با اجرای رادیویی کاملن دلهره‌آورِ جنگ دنیاها اثر اچ. جی ولز، تمام آمریکا را در وحشت فرو برده و زمانی دیگر در پی یک شرط‌بندی هیجده هات‌داگ را یک‌جا بلعیده بود – و این یعنی، او همان چیزی بود که مافیا به دنبال‌اش می‌گشت. و بدین سان همشهری کین، فیلمی که با به زیر کشیدن رزمناو پوتمکین شاهکار بی‌مثالِ آیزنشتاینِ کبیر، به مدتِ بیش از نیم قرن در صدر بهترین آثار تاریخ سینمای جهان ایستاد، ساخته شد. گرچه اخیرن همشهری کین خود توسط پنجره‌ی عقبیِ هیچکاک به زیر کشیده شده است.

 

/ 0 نظر / 17 بازدید