ناامیدی در پایان قرن

 

«کودک آواره: قول داده بودی برام یه قصه درباره‌ی بادکنک تعریف کنی.

پیرمرد شاعر: همین الان؟

-          آره.

-          «روزی کره زمین آتش خواهد گرفت چون خیلی به خورشید نزدیک خواهد شد. اون روز همه‌ی مردم، مجبورند زمین را ترک کنند. این شروع بزرگترین مهاجرت تمام تاریخ است. مردم دسته جمعی زمین را ترک می‌کنند...  با هر وسیله‌ایی که در دسترس دارند... اما اونایی که وسیله‌ایی ندارند همه در یک بیابان برهوت دور هم جمع می‌شوند... و در آنجا کودکی بادکنکی  را به هوا می‌فرستد... بادکنک به آسمان می‌رود... مردم همگی نخ بادکنک را می‌گیرند و بالا می‌روند و در آسمان به پرواز در می‌آیند... در جستجوی یک سیاره‌ی دیگر... بعضی‌ها یه گیاه کوچک در دست دارند و بعضی‌ها یه شاخه گل رز، مشتی گندم یا توله‌ی یک حیوان... بعضی‌ها یه کتاب به همراه دارند... یه کتاب... یه کتاب شعر... همه‌ی کتاب‌های شعری که تا آن زمان سروده شده‌اند... این سفر... سفری طولانی خواهد بود...»

-          این سفر چطوری به پایان می‌رسد؟

و پیرمرد سکوتی تلخ را پاسخ کودک می‌سازد.»

 

سفری طولانی و البته بی‌بازگشت، این همان سفر مرگ است. این‌ها بخشی از دیالوگ فیلم "گام معلق لک لک" ساخته‌ی تکان‌دهنده‌ی تئو آنگلوپولس است. گرچه شاعر با تلفیق دو افسانه‌ی پرواز ایکاروس و کشتی نوح، داستانی بهم تنیده است. اما این داستان افسانه نیست بلکه بزرگترین تراژدی تمام تاریخ بشریت است و هر روزه و  در هر گوشه‌ی این کره خاکی در حال وقوع. کشتی نوح آخرالزمان مقصدش مرگ است و درست مطابق وعده‌های کتب مقدس، زمین را بی‌چیزان به ارث خواهند برد، اما زمینی که قرار است نابود شود و سرنوشت محتوم ضعفا، چنین است؛ چه در گذشته، چه در حال و بی‌هیچ تردیدی چه در آینده. در عین حال فیلم‌ساز به مهفوم دیگری نیز اشاره می‌کند: مهاجرت و عبور از مرز.

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
پدرام

سلام دوست من. بسیار عالی بود[گل]

alie

لذت بردم . من هم موقع پخش سرود ملی کمی معذب می شوم .

شیخ نهایی

درود ، جالب بود ، اگر چه کمی طولانی ، ولی لذت بخش شاد باشی

ساحل

سلام مطالب وبتان را تا حدودي خواندم بسيار جالب بود با اجازه لينك شديد