اوقات فراغت و برنامه‌ی روزانه - 6

 

صبح که از خواب بیدار می‌شوم، اول قهوه‌ای می‌نوشم، نیم ساعتی نرمش می‌کنم و بعد به حمام می‌روم. بعد صبحانه‌ی مختصری می‌خورم. حوالی ساعت نه‌ونیم تا ده اندکی دور حیاط خانه قدم می‌زنم، و بعد تا ظهر از بیکاری حوصله‌ام سر می‌رود. چشم‌هایم کم‌سو شده و دیگر تنها به کمک ذره‌بین و چراغی مخصوص می‌توانم چیزی بخوانم؛ این‌طوری هم خیلی زود خسته می‌شوم. به سبب ناشنوایی مدت‌هاست که از نعمتِ شنیدنِ موسیقی محروم شده‌ام. پس انتظار می‌کشم، فکر می‌کنم و خاطراتم را به یاد می‌آورم و با بی‌صبری وحشتناکی دم به دم به ساعت نگاه می‌کنم.

دوازده ظهر ساعت مقدس باده‌گساری است. جام‌ام را در نهایت آرامش در اتاق کارم می‌نوشم. بعد از ناهار تا ساعت سه روی کاناپه چرت می‌زنم. از ساعت سه تا پنجِ بعد از ظهر ملال انگیزترین لحظات زندگی را می‌گذرانم. چند سطری مطالعه می‌کنم، به نامه‌ای جواب می‌دهم و بعضی اشیای آشنا را با دستم لمس می‌کنم. از ساعت پنج به بعد با بی‌صبری کلافه کننده‌ای لحظه شماری می‌کنم: به ساعت شش که باید دومین جام روزانه را بنوشم چقدر باقی مانده است؟ زمان چنان به کندی می‌گذرد که من گاهی تا ربع ساعت تقلب می‌کنم. بعضی اوقات از ساعت پنج، دوستانم به سراغم می‌آیند و با هم گپی می‌زنیم. ساعت هفت با همسرم شام می‌خورم و زود به بستر می‌روم.

لوئیس بونوئل – کتاب با آخرین نفس‌هایم – ترجمه‌ی علی امینی نجفی

 

/ 1 نظر / 16 بازدید
علی

فکر می کنم "اسطوره هام ملال انگیز می شوند" وای به حال من و شما