پرونده‌ای برای مرگ بر اثر تصادف - 1

 

توپ هیچ‌گاه از طرفی که فکر می‌کنید نمی‌آید


در سال ۱۹۲۸ فوتبال را در باشگاه ورزشی مون پانسیه آغاز کرد. یک سال بعد دروازه‌بان ردهٔ جوانان تیم راسینگ دانشگاه الجزیره (RUA)  شد. این تیم در دههٔ ۱۹۳۰ دو بار برندهٔ جام قهرمانان شمال آفریقا شده‌است. در همین دوران بود که روحیهٔ تیمی، برادری و در خدمت جمع بودن در او تقویت شد. در گزارش‌هایی که از دوران فوتبال وی به جای مانده او دروازه‌بانی توصیف شده که با فریادهای خود شور و اشتیاق را به سایر بازیکنان تیم تزریق می‌کرد. خود او می‌گوید: «خیلی زود یاد گرفتم که توپ هیچ‌گاه از طرفی که فکر می‌کنید نمی‌آید و این درس، در زندگی‌ام - به خصوص در پاریس که هیچ‌کس با دیگری رو راست نیست - خیلی به دردم خورد».

اما بیماری سل تمام آیندهٔ حرفه‌ای وی در فوتبال را نابود کرد. او معالجه شد، اما نه به اندازه‌ای که بتواند رویای برابری با ستارگان بزرگ و استثنایی دروازه‌های فوتبال را که در سر می‌پروراند محقق کند. هرچند دیگر بعد از سن هفده سالگی نتوانست فوتبال بازی کند اما همیشه تا پایان عمر کوتاهش یک تماشاگر پر و پا قرص فوتبال باقی ماند. علاقهٔ او به فوتبال به حدی بود که وقتی چارلز پونسه، یکی از دوستانش، از او پرسید فوتبال را ترجیح می‌دهد یا تئاتر پاسخ داد: «بدون تردید، فوتبال».

 

/ 0 نظر / 15 بازدید