عیسی مسیح به روایت بونوئل

 

نمونه درخشانی از این تصادفات تاریخ‌ساز در کتاب کوچک و سودمندی ارائه شده که به عقیده من چکیده نوعی فرهنگ فرانسوی است: "زندگی پونتوس پیلاتوس" نوشته "روژه کایوا". در این داستان نخست می‌خوانیم که پیلاتوس [فرماندار رومی اورشلیم در عهد مسیح] دلایل زیادی داشته که دستان خود را بشوید و مسیح را به دست جلادان بسپارد: از سویی مشاور سیاسی او تذکر می‌دهد که اگر مسیح زنده بماند، یهودیان آشوب به پا خواهند کرد؛ و از سوی دیگر، یهودا [حواری خائن] خواهان قتل مسیح است تا وعده‌های خداوند تحقق پیدا کند. حتی مردوخ، پیامبر کلدانی‌ها هم با قتل مسیح موافق است، زیرا او که پیامبر است از آینده خبر دارد و از رشته طولانی حوادثی که پس از مرگ مسیح روی خواهند داد، مطلع است. اما پیلاتوس که دوست‌دار صداقت و عدالت است، در برابر تمامی این فشارها مقاومت می‌کند و پس از یک شب بی‌خوابی، تصمیم می‌گیرد مسیح مصلوب نشود. مسیح آزاد می‌گردد و مورد استقبال پرشور یاران و هوادارانش قرار می‌گیرد. او زنده می‌ماند، به نشر تعالیم خود ادامه می‌دهد و سرانجام در سنین پیری فوت می‌کند. بعد به جرگه قدیسان و اولیا می‌پیوندد و تا یکی دو قرن مؤمنان به زیارت قبرش می‌روند، سپس به تدریج فراموش می‌شود و تاریخِ جهان هم البته سیر دیگری می‌پیماید.

لوئیس بونوئل – کتاب با آخرین نفس‌هایم – ترجمه‌ی علی امینی نجفی

 

/ 0 نظر / 35 بازدید