متاسفم آقای عطاران!

 

«وقتی جوان‌تر بودم، خیلی مطالعه می‌کردم و با هر مطالعه، می‌دیدم که آن وقایع و انسان‌ها، تا چه اندازه‌ای روی روحیات من تاثیر می‌گذارند. این تاثیرات را چندان به فال نیک نمی‌گرفتم و بنابراین از یک جایی تصمیم گرفتم که این نوع تاثیرپذیری را متوقف نموده و بیشتر بر روی اجتماع‌ام متمرکز شوم به همین علت است که می‌گویم با اینکه وقت‌اش را کم و بیش دارم اما چندان به مطالعه راغب نیستم... من فرزندِ زمانِ خودم هستم در حالی که رمان‌ها و کتاب‌هایی که مطالعه می‌کردم، یا از تخیلِ نویسنده‌ی آن تراوش کرده و یا ساختاری کلاسیک داشته که نمی‌توانسته با جامعه‌ی روز، همسانی خاصی داشته باشد. من چون تلاش می‌کنم حتی فراتر از زمان خودم حرکت کنم علاقه چندانی به سیر در روزگار گذشته ندارم... شاید اشکال از من باشد که در مقطعی، به خواندن کتاب‌هایی علاقمند شدم که سیگنال‌هایی منفی به مخاطب‌اش می‌داد... "آلبر کامو"؛ من تقریبن تمام کتاب‌های این نویسنده را مطالعه کرده‌ام و دیدم که یک روحیه‌ی منفی‌بافی دارد در من شکل می‌گیرد که با شخصیت من هم‌خوانی ندارد. می‌گویم شاید از بخت من بود که به کتاب‌های این نویسنده علاقمند شدم و شاید اگر نویسنده‌ی خوش‌بینی در ابتدای کارِ مطالعه‌ام، نصیب‌ام می‌شد حالا من خوره‌ی مطالعه شده بودم و شاید مسیر زندگی‌ام تغییر پیدا می‌کرد.»

رضا عطاران (برنده‌ی دو سیمرغ بلورین که قول داده بزودی کارخانه‌ی سیمرغ کِشی تاسیس کند) – خبر آن‌لاین به نقل از دو هفته نامه سام

 

 

خواستم فقط بنویسم متاسفم آقای عطاران! اما دیدم عقاید شما به چیزی بیش از تاسف نیاز دارد. اگر واقعن کتاب‌خوان بوده‌اید احتمالن می‌دانید زمانی ژان پل سارتر برای آن‌که نشان دهد فلان نویسنده چه‌قدر ناآگاه و بی‌سواد است و حرف‌های‌اش از چه پشتوانه‌ی اندک و ضعیفی برخوردارند نوشته بود: «فلانی فقط پنج‌هزار جلد کتاب خوانده است!» پیش خودم فکر کردم این به اصطلاح روشن‌فکران جامعه‌ی ما چند جلد کتاب خوانده‌اند؟ هزارتا؟ دوهزارتا؟ نمی‌دانم؛ اما احتمالن کمتر از پنج‌هزار جلد. خب اگر این‌ها با روشن‌فکری در قوآره‌ی سارتر مواجه می‌شدند، به یقین وی اصلن آن‌ها را داخل جماعت آدمی‌زاد حساب نمی‌کرد (در پرونده‌هایی برای روشن‌فکری در ایران که در این وبلاگ بازنشر کردم، مشخص شد که احمد شاملو، ابراهیم گلستان و بسیاری از بزرگان به درستی معتقد بودند پدیده‌ایی به نام روشن‌فکری در ایران وجود ندارد).

در دوره تحصیل گاه با هم‌شاگردی‌هایی مواجه می‌شدم که با افتخار اعلام می‌کردند فلان کتابِ درسی را مثلن 5بار یا 8بار یا بیش‌تر "دوره" کرده‌اند و من باحیرت می‌گفتم مگر می‌شود؟ حیرت‌ام وقتی افزون می‌شد که بعد از امتحان نمره‌شان کمتر از تعداد دفعاتی می‌شد که کتاب را دوره فرموده بودند! همان ایام فهمیدم خواندن کتاب مهم نیست، فهمیدن کتاب مهم است. جناب آقای عطاران! هنرمند محترم، به‌روز، مردمی و فرزندِ زمانه‌ی خویش! من افتخار هم‌کلاس بودن با شما را نداشته‌ام اما محتملن شما هم درست مثل همان هم‌شاگردی‌های "دوره‌کن" بنده هستید. کتاب‌ها را البته خوانده‌اید اما دریغ از فهم آن‌ها. در موردِ روحیه‌ی منفی‌بافی و نویسنده‌ی بدبین و خوش‌بین و این‌جور افاضات مربوط به "زمانه‌ی شما"، ارجاع‌تان می‌دهم به این نوشته از آلبر کاموی نازنین (گرچه شما ادعا کرده‌اید تقریبن همه کتاب‌های‌اش را خوانده‌اید؛ اما فی‌الواقع نخوانده‌اید! دوره فرموده‌اید).

 

/ 9 نظر / 14 بازدید
حسین

از کوزه همان برون تراود که در اوست. فرزند زمان خودشه. راست گفته. چه زمانه ای! چه مردمی! زمانه ای که در اون تبلیغ معراجی ها ارجاع به اخراجی هاست! مرسی.

ب ه س

در قشر بازیگر (در ایران) نباید خیلی به دنبال روشنفکر گشت! به نظرم همین که قبول کنند روشنفکر نیستند نشانه خوبی ست از باز بودن فکرشان ...خیلی ها را (مثل عرب نیا) برای سالهای سال قبول داشتم و دوست داشتم که الان جز یک بازیه خوب در نظرم هیچ چیز ندارند!(که صد در صد این تنها نظر منست ) لینکتان را در پستم گذاشتم با اجازه!

شیخ نهایی

موافقم ، اصلاً در حد و اندازه ماها نیست در مورد "آلبر کامو" نظر دهیم ! شاد باشی

کامران

آی ی ی ی ی که چقدر وقتی میام اینجا لذت می برم ....بعد از مدت ها از بودن با تو کلی کیف کردم .آلبر کامو اینگمار برگمان ... کسانی که من سخت دوست شان دارم و البته تو را هم خیلی دوست دارم .خودت می دونی .به دیگران هم حق دوست نداشتن وجودهایی را که من بسیار دوست شان دارم را می دهم ولی برایشان متاسفم که از این لذت عمیق خواندن و دیدن و شنیدن این بزرگان به سادگی گذشته اند .برای من بودن با کامو برگمان بونوئل برسون و.... سرخوشی بیتا و یگانه ای است .باقی سلامتی شما .

حسین

پیام شما - اگه منظورتون پرهیز از غرزدن های انفعالی و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کردنه - البته ارزشمنده ولی لطفا یک بار دیگه به این گزاره هایی که گفتید دقت کنید. شکایتی از زمانه نیست؟! مگه میشه؟ مگه همین پست شما یک جور شکایت نیست. چرا اگه از فرد میشه شکایت کرد از یک سلیقه ی نازل جمعی نشه. زمانه رو خودمان ساخته یم؟! «من» در این «خودمان» شما کجاست؟ آدما رو کپی پیست میکنید؟ اگه من تمام سعیمو کردم ولی جامعه به کثافت کاریای خودش مشغول بود تکلیف چیه؟ درسته جامعه رو افراد میسازند و چاره ای جز شروع اصلاحات از فرد نیست ولی زمان چنین اصلاحی از مرتبه ی عمر جهانه و عمر ما صد سال شاید!

محبوب

سلام من نیز باز به 5000 جلد نرسیدم نمی دانم شاید با کتاب های درسی شده باشد ولی ادم نشدم

محبوب

شما جز معدود لینک های روی وبم هستید از اشنایی با شما خوشحالم

حمید

سیمین دانشور: روشنفکران ما نه روشنند؛ نه فکر دارند

محبوب

چون بنظرم کارهایش خیلی سطحی وعامیانه هست هیچ وقت نگاه نمی کنم